موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز شنبه 27 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    او نگاه تقريبى به مهدويت داشت‏

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    آنچه در پى مى‏ آيد گفتگو با «حجت الاسلام والمسلمين مجتبى كلباسى» مدير مركز تخصصى مهدويت حوزه علميه قم است كه

    در روز شنبه 25 آذر 91 در مركز تخصصى مهدويت، در شهر مقدس قم انجام شده است.

     

     

     

    او نگاه تقريبى به مهدويت داشت‏

     

    - از سردار شهيد حاج حبيب لك‏ زايى شنيدم كه اينجا متعلق به «حاج آقاى قرائتى» است كه براى مركز تخصصى مهدويت تهيه كرده ‏اند.

    - همين خانه وسطى كه الان داخلش هستيم و از ديوارش هم معلوم است، اين نصفش متعلق به حاج آقاى قرائتى است. كلًا سيصد متر است كه نيمى از آن ملك حاج آقاى قرائتى است.

     

    - ايشان اينجا را براى اين كار خريدند يا براى زندگى و سكونت؟

    - اصلًا براى همين كار خريدارى شد. اينجا اول اجاره بود، بعد كه بنا شد خريدارى شود، حاج آقاى قرائتى و يك نفر ديگر با هم شريك شدند؛ يعنى نصفش را ايشان تقبل كرد و نصفش را شخص ديگرى و اينجا براى مركز تخصصى مهدويت خريدارى شد.

     

    - مركز تخصصى مهدويت از چه سالى و با چه هدفى تأسيس شد؟

    - اين مركز در سال 1381 تأسيس شد و از جمله مراكز تخصصى حوزه است و هويت آموزشى دارد.

     

    - سردار شهيد لك‏ زايى چه ارتباطى با اين مركز داشت؟

    - ما پى گير راه اندازى شعب بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (عج) در استانها بوديم وقتى كه با امام جمعه و نماينده رهبرى در سيستان و بلوچستان تماس‏هايى برقرار شد، ايشان سردار را معرفى كردند و گفتند:" آن كسى كه مى‏تواند اينجا منشأ اثر باشد ايشان است." ايشان هم انصافاً كارهاى بزرگى در استان انجام دادند. يعنى وقتى وارد شدند، ورودشان خيلى قاطع و محكم و داراى آثار بود.

    من براى نمونه دو مورد از كارهاى شاخص‏اي شان را عرض مى‏ كنم: يكى از كارهايى كه ايشان انجام دادند، توزيع بيش از صد هزار نسخه از كتاب مهدويت در صحاح سته و برگزارى مسابقه از آن كتاب در استان بود.

     

    - چه شد كه ايشان اين كتاب را انتخاب كردند؟ با مشورت شما بود؟

    - چون آنجا اهل سنت زياد هستند و در مركز نيز پايان نامه‏ اى در همين رابطه داشتيم كه به صورت كتاب منتشر شده بود به نام مهدويت درصحاح سته. وقتى صحبت شد و ايشان كتاب را ديدند، آن را براى اجراى مسابقه در منطقه انتخاب كردند و مسابقه را هم با جديت به اجرا در آوردند.

    اينكه عرض كردم با قدرت در كار وارد مى‏شدند همين است، شايد تنها كتابى كه با اين تيراژ چاپ شد و در منطقه به مسابقه گذاشته شد همين كتاب باشد. و اين با همت ايشان بود كه توانست اين كار را سامان بدهند و به نتيجه برسانند.

    نمونه كار ديگر ايشان، برگزارى كنگره ملى با موضوع مهدويت بود كه با مديريت ايشان در دانشگاه سيستان و بلوچستان برگزار شد. من هم در آن همايش شركت داشتم. آن هم كار بزرگى بود، چون خيلى خوب از همكارى دانشگاهيان و فرهيختگان استفاده كردند و آنها مقالات زيادى به كنگره فرستاده بودند. مقالات اينجا ارزيابى شد و قرار بود به صورت كتاب هم منتشر شود. مقالات در سطح خيلى خوبى بود و برگزارى خوب چنين كنگره ‏اى، كارى سنگين و مهم بود كه نشان مى‏ داد ايشان در هر امرى كه تصميم بگيرد و وارد بشود نيرومند، با اقتدار و با صبر و صلابت وارد مى‏ شود. از چيزى هراس ندارد و جلو رفته و كار را پيش مى‏ برد.

    البته اينها مواردى هست كه ما خبر داشتيم. دوره‏ هاى زيادى در سيستان و بلوچستان گذاشته شد؛ دوره تربيت مربى بود كه در زاهدان به همت ايشان برگزار شد و افرادى دوره و آموزش ديدند. مسلماً عرصه فعاليت ايشان خيلى گسترده ‏تر از اين موارد بوده است.

     

    - با توجه به اينكه مهدويت را ايشان- به تعبير شما- آنجا با صلابت و قدرت مطرح كردند، اين سؤال پيش مى‏ آيد كه اهل سنت معتقدند كه حضرت هنوز به دنيا نيامده است، لذا شايد بگويند بعداً كه ايشان به دنيا آمد با هم صحبت مى‏ كنيم و الان لزومى هم ندارد كه از آن بحث كنيم. ضمن آنكه رابطه تقريب مذاهب و ترويج فرهنگ مهدويت در اين بين چه مى‏ شود؟

    - خوشبختانه در اين مسئله هيچ فرقى نيست كه ما بگوييم حضرت به دنيا آمده ‏اند و يا بعد به دنيا خواهند آمد. چرا؟ براى اينكه اگر اين موضوع جزء حتميات و قطعيات هست (كه همين طور است) و وعده تخلف ناپذير الهى است، پس ما در مقابل اين وعده حتمى، نقش و مسؤوليتى داريم.

    ببينيد! ما مى ‏گوييم قيامت و حساب و كتاب حتمى است، ولى هنوز كه قيامت برپا نشده است. آيا چون قيامت نيامده ما هم در مقابل آن مسؤوليت نداريم؟! اگر كه اين موضوع حتمى هست، به يقين ما مسؤوليت داريم. پس فرقى نمى‏ كند امام زمان (عج) به دنيا آمده باشند يا نيامده باشند؛ بالاخره آيا ما در برابر اين واقعه و در برابر اين خبر غيبى كه در برابر ماست وظيفه‏ اى داريم يا نداريم؟! آيا وظيفه داريم حكومت حضرت و اهدافش را به مردم بشناسانيم؟! آيا وظيفه نداريم كه مردم را با اين مقوله آشنا بكنيم؟!

    در قرون گذشته نيز وعده‏ هايى راجع به آمدن پيامبران بوده و هدف آن اين بود كه مردم آشنا بشوند و آمادگى پيدا كنند، در نتيجه آن پيامبر الهى با اطلاع قبلى و زمينه قبلى ظهور كند. قرآن مى‏ فرمايد: «يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُم‏؛ همان گونه كه پسران خود را مى‏ شناسند، او [محمد صلوات الله عليه و آله‏] را مى ‏شناسند»1. اين پيشگويى‏ ها- كه البته پيشگويى مبتنى بر وحى است نه به معناى پيشگويى‏ هاى مبتنى بر حدس- براى اين است كه يك مسؤوليتى در ما ايجاد كند.

    ما هم پيشنهاد نمى‏ كنيم كه بر سر اين موضوع با اهل سنت بحث كنيم كه امام زمان به دنيا آمده ‏اند يا نه. اصلًا اين بحث‏ها نبايد مطرح بشود. موضوعى كه بايد مطرح بشود، اصل موضوع حكومت حضرت است و اينكه ما چه مسؤوليتى در قبال آن داريم. اين مهم است كه بايستى به آن عنايت بشود كما اينكه علماى گذشته اهل سنت فراوان به اين مسأله پرداخته‏ اند.

    نكته ديگر اين كه: از كجا كه حضرت متولد نشده باشند؟! مگر بناست تولد حضرت را در بوق و كرنا بكنند؟! ظهور حضرت؛ بوق و كرناست، ولى تولد حضرت كه ديگر بوق و كرنا ندارد، شايد متولد شده باشند! پس ببينيد فرقى در نتيجه ندارد. يعنى هيچ كس نمى ‏تواند قسم بخورد كه حضرت متولد نشده ‏اند، براى اينكه ما هيچ دليلى نداريم كه وقتى حضرت متولد شدند فلان حادثه اتفاق مى‏ افتد، نه! حتى يك خبر، يك حديث، يك جمله و حتى يك كلمه نداريم كه مثلًا گفته باشد كه وقتى حضرت متولد مى‏شوند فلان حادثه رخ مى‏ دهد؛ نه شيعه و نه سنى. پس شايد متولد شده‏ اند!

    مى‏ خواهم بگويم كه اين مسئله نتيجه‏ اى ندارد، نتيجه يكسان است، بنابراين از بعد تقريب بين مذاهب هم اين مسئله، مسئله‏ اى است كه كاملًا روشن و جزء قطعيات، حتميات و متواترات است.

    اگر نقل اين اخبار- اخبار علائم و شرايط و ويژگى هاى حضرت مهدى (عج)- لغو است بايد آنهايى كه مى‏ گويند لغو است جواب بدهند، اگر هم هدفى در كار است، آن هدف چيست؟ قطعاً هدف، بحث انتظار وزمينه سازى است.

    در اينجا هيچ فرقى بين شيعه و سنى نيست. آيا يك سنى پيدا مى ‏شود كه خواهان عدالت، خواهان اصلاح امور جهان، خواهان پياده شدن احكام قرآن، خواهان برقرارى حق و عدل‏ و خواهان رفع فقر و ناراحتى در جهان نباشد؟

    وقتى خواهان شديم بايستى در اين مسير حركت كنيم. اين كار لوازمى دارد. انسان اگر منتظر است طبيعتاً اين اخبار به او جهت مى ‏دهد و الا اگر هيچ اثرى در در زندگى من ندارد، پيداست كه براى من تنها يك امر لغوى است. اما اين اخبار و اين هدايت‏ها همه حكايت از اين دارد كه اين‏ها كاملًا مؤثر است؛ مؤثر در جهت گيرى‏ ها، زندگى‏ ها و ... اين الگويى كه خداوند ارائه مى‏ كند- چه در آيات قرآن و چه در احاديث 2 خود كارساز است و جهت مى‏ دهد و تحرك آفرين است. اين الگو به انسان مى‏ گويد شما به اين چيزها قانع نشويد؛ هدف خيلى بزرگى فراروى شماست كه بحث گسترش عدل وقسط درتمام پهنه جهان است.

     

    - نگرش و نگاه سردار لك ‏زايى به مهدويت هم در راستاى محتواى آن كتاب بود؟

    - بله! ايشان به نظر من هم اين مسأله را كاملًا تشخيص داده بود، يعنى واقف بود كه مسأله مهدويت يكى از مواضع وفاق و وحدت در جهان اسلام است كه با توجه به جايگاهش، اثربخشى اجتماعى‏ اش، نگرش و حساسيتى كه نسبت به آينده در انسان‏ها توليد مى‏ كند و موجب تحرك فكرى مى‏ شود، مى ‏تواند محور وحدت باشد؛ ايشان كاملًا به اين امر وقوف داشتند و از كارها و برنامه‏ هاشان اين مسأله مشهود است.

     

    - حالا فرض كنيد كه من اصلًا اين كتاب را نديده ‏ام و نخوانده‏ ام، مى‏ خواهم بدانم كه در اين كتاب چه گفته شده و با چه نگاهى به مهدويت نگاه شده است؟ مى‏ خواهم ببينم شما آن را مى‏ توانيد به عنوان سندى براى اين سخنان ارائه بدهيد؟

    - مطالب ريز كتاب را بايد در خود كتاب دنبال كرد، اما كليت آن اينكه:

    اولًا: يك نمايى از مسأله مهدويت در كتب اصلى و معتبر اهل سنت ارائه داده است.

    ثانياً: قطعيت و حتميت مهدويت در اين كتاب مطرح شده و گفته شده‏ كه مسأله قطعيت و حتميت مهدويت متواتر بين فريقين است و گرانيگاه وحدت و تقريب است و به همين دليل كسى كه اين كتاب را بخواند طبيعتاً نگاه اجتماعى و نگاه تاريخى‏ اش تغيير مى‏ كند.

     

    - واقعيتش همين است كه با نگاه تقريبى به مسأله نگاه مى‏ كند، چون مى‏ گويد كه تولد يا عدم تولد امام تغييرى در وظيفه ما ايجاد نمى‏ كند و همه بايد به آن وظيفه عمل كنيم. حالا من با توجه به اينكه شما فرموديد كه در همايش شركت داشتيد و به احتمال قوى خود مركز مهدويت آنجا هم تشريف برديد و كارهايشان را از نزديك ديديد، نكات، ويژگى و سبك مديريتى ايشان را چطور ديديد؟ به هر حال يك همايش ملى كه همراه با سخنران‏هاى متفاوت و پذيرش و ارزيابى و انتشار مقالات متعدد برگزار مى‏ شود، يك ساز و كار مديريتى مى‏ خواهد. من مى‏ خواهم كه شما يك اجمالى از سبك مديريتى ايشان را تا جائى كه فرصت اقتضا مى‏ كند، مطرح بفرماييد.

    - نكته مهم در بحث مديريت بحث انگيزه است كه فرد به چه انگيزه ‏اى دارد كار مى‏ كند. يك وقت كسى كار مى ‏كند كه كارى كرده باشد و مشغول باشد و يك حقوقى بگيرد، ولى ايشان اين طورى نبود، ايشان كار مى ‏كرد چون به كار معتقد بود و براى اينكه يك كارى شكل بگيرد، تمام نيرو و استعدادش را به كار مى ‏گرفت اينطور نبود؛ چون ايشان اينجا افتخارى كار مى‏ كرد.

     

    - يعنى حقوقى دريافت نمى‏ كرد؟

    - نه! حقوق نداشت و همين نكته يعنى اين انگيزه. يك وقت انگيزه، انگيزه بيرونى است، خوب كارى هم ممكن است انجام بشود اما آن كار هم، كار نمى ‏شود؛ يعنى اثر خودش را ندارد، لذا آن اخلاص و اينكه واقعاً دنبال موضوع و معتقد به موضوع و معتقد به اثربخشى و جايگاه موضوع است، ويژگى شايد بى‏نظير ايشان بود كه هيچ انگيزه ديگرى انسان در ايشان نمى‏ ديد كه مثلًا دنبال آن انگيزه‏ ها باشد. اخلاص، عشق و ارادت به نفس كار، اين براى ايشان مهم بود.

     

    - ياداشت‏ها، لوح ‏هاى تقدير، سررسيدها، گزارشات، سابقه فعاليتشان در قبل و بعد از انقلاب را من ديدم كه اين‏ها را ايشان بسيار منظم و مرتب نگه داشته ‏اند، بعد هم همانطور كه شما گفتيد ايشان كارش در حد اعلاست، گزارشش هم دوباره در حد اعلاست، در صدا و سيما هم ايشان رفته است و گزارش كارش را مطرح كرده؛ يعنى از هيچ كدام كم نمى‏ گذارد، در صورتى كه ما معمولًا فكر مى‏ كنيم كه اگر اخلاص باشد، ديگر گزارش دادن ندارد؟

    - من اين سؤال شما را با يك مثال توضيح مى‏ دهم. ببينيد اذان عبادت است اما گفته‏ اند برو و اذن را بالاى مناره، گلدسته يا جايى كه ديگران بشنوند بگو! اين چطور قابل جمع است؟ جمعش همين است كه بعضى از كارها علنى و در حقيقت آشكار شدنش خودش تبليغ است و بايد در رسانه، در مجله، در روزنامه مطرح بشود؛ خود اين مطرح شدنش نوعى تبليغ است و در راستاى تقويت همان كار خوب است.

     

    - اذان پشت بلندگو؟

    - بله! در روايت داريم كه خوب است نماز واجب علنى خوانده بشود. لذا روايت داريم نمازهاى واجب را در مسجد و به جماعت بخوانيد و نماز نافله ‏ها را در خانه‏ تان بخوانيد، چرا؟ براى اينكه آن واجب بايد تبليغ بشود، بايد ارائه بشود، خوب اگر يك كسى يك فعاليتى بكند؛ يك وقت ارائه مى ‏دهد براى شخص خودش، يعنى مى‏ خواهد بگويد من چكار كردم، خوب اينجا كار خراب مى‏ شود اما يك وقت ارائه هم كه مى‏ دهد براى اين است كه كار ترويج بشود.

     

    - يعنى دوباره خالصانه همان را ارائه مى‏ دهد؟

    - بله ارائه مى‏ دهد، يعنى خود ارائه دادن در موارد زيادى ترويج و تبليغ يك كار است كه به پيشرفت كار، كمك مى‏ كند. اگر كسى كار بكند، هيچ كس هم نداند، نه صدا و سيما بداند، نه آن بداند و نه اين، در اين صورت كار انجام شده اما از يك سرمايه ‏اى استفاده لازم نشده و در گاو صندوق مانده است. اگر كسى كتاب خوب مى‏ نويسد، بايد معرفى بشود، اگر بگويد من اين كتاب را براى خدا نوشتم بايد به او گفت: براى خدا تبليغش را هم بكن.

    بنابراين ارائه و تبليغ بخصوص در اين عرصه ها چيزى نيست كه به شخص مربوط باشد و من تصور نمى كنم كه امثال سردار لك ‏زايى نيازى داشته باشند كه كسى آن‏ها را بشناسد، يعنى از اين مراحل عبور كرده بودند. ايشان دنبال چنين چيزهايى نبود و آن چه را كه تشخيص مى‏ داد به نفع دين و ترويج آن است انجام مى ‏داد. طبيعتاً آن كسى كه بخواهد كار صحيح انجام بدهد، كنارش بايد تبليغات و معرفى مناسب براى آن كار داشته باشد.

     

    - بنابراين انگيزه و نيت خيلى مهم است.

    - بله، انگيزه مهم هست كه با كدام انگيزه واقعى اين كار انجام مى‏ شود، يك وقت من مهدويت را پله و وسيله قرار مى‏ دهم براى خودم، يك بار وسيله‏ قرار مى‏ دهم باز براى اينكه مهدويت ترويج بشود و خدمت ديگرى صورت بگيرد، اين‏ها خيلى متفاوت است، لذا در ساير پست‏ها مثل مجلس رفتنن، وزير شدن، وكيل شدن اين اصل حاكم است كه هدف و انگيزه چيست؟ البته فقط هم هدف كافى نيست، آن عملى هم كه از فرد سر مى‏ زند بايد تصديق كننده همان هدف و انگيزه باشد و مؤيد همان نيت و درونش باشد.

     

    - وقتى اسم ايشان را مى‏ شنويد اولين چيزى كه به ذهنتان متبادر مى‏ شود چيست؟

    - اولين چيزى كه به ذهنم متبادر مى‏ شود ايثار و از خود گذشتگى، عدم توقع و خلاصه تلاش مخلصانه براى خدا و براى انقلاب است. ايشان را مى‏ ديديم كسى بود كه ادعا نمى‏ كرد، با جانبازى و با آن مشكلاتى كه در بدن و در اعضايشان داشتند ايثار، تحرك و در هر شرائطى از پا ننشستن را نشان داده بود و نشان مى‏ داد.

     

    - تشكر مى‏ كنم از اين فرصتى كه در پايان يك روز ادارى در اختيار ما قرار داديد، صحبت پايانى شما را هم مى‏ شنويم.

    - ما خيلى فاصله داريم با اين كسانى كه خلاصه سلامتيشان را و همه چيزشان را در راه خدا و دين و انقلاب‏ دادند. ما بايستى بيشتر اين افراد را بشناسيم، بيشتر بشناسانيم. اين افراد قهرمانهايى هستند كه گاهى شكل اسطوره ‏ها مى‏ شوند، يعنى آدم فكر مى ‏كند افسانه است ولى واقعيت دارد. اين بزرگواران را بايد واقعاً هم بهتر شناخت و هم بهتر معرفى كرد.*

    .............................................................

    1) سوره بقره آيه 641

    2)  يَمْلَأُ اللَّهُ‏ بِهِ‏ الْأَرْضَ‏ قِسْطاً وَ عَدْلاً . خداوند به واسطه او (حضرت مهدی) زمین را پر از عدل و داد می کند. بحارالانوار ج36 ص316

    * حبيب دلها دفتر سوم، ص: 117

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی