موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز شنبه 27 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    دلسوزى و عشق به حضرت مهدى در وجودش كاملًا محسوس بود

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    آنچه در پى مى‏ آيد گفتگو با «حجت الاسلام و المسلمين دكتر محمدصابر جعفرى» سردبير نشريه امان و و قائم مقام بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود- عجل الله تعالى فرجه الشريف- درباره شهيد حبيب لك‏ زايى است.

     

     

     

     

    دلسوزى و عشق به حضرت مهدى در وجودش كاملًا محسوس بود

     

    - براى سؤال اول خواهش مى‏ كنم مديران بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف را معرفى كنيد و در چه مناطقى فعاليت مى‏ كند؟

    - رئيس هيئت امناى بنياد، «حاج آقاى محسن قرائتى» و مدير عامل هم آقاى «دكتر عباس شيبانى» هستند. ما هم قائم مقام ايشان هستيم. بنياد تقريباً در همه استان‏ها و برخى شهرستان‏ها شعبه داريم، يعنى ما حدوداً 32 تا شعبه داريم كه حالا بعضى‏ ها فعال هستند، بعضى‏ ها نيمه فعال. تمامى شعب مختلف بنياد زير مجموعه بنياد مركزى هستند. مركز تخصصى مهدويت هم زير مجموعه همان بنياد اصلى است. اينجا هم دفتر قم بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (عج) است.

     

    - شما از كى به بنياد تشريف آورديد؟

    - من از اولين نفرها بودم. سال 79 بنياد تاسيس شد. سال 80 هم مركز تخصصى مهدويت. شايد از سال 84 83 كه جلسات بنياد برقرا ر مى‏ شد، ما به عنوان يكى از معاونت هاى بنياد مسئولين بنياد را مى‏ ديديم اما من به عنوان قائم مقام نبودم و به عنوان سردبير نشريه امان و معاون پژوهشى در جلسات شركت داشتم. اين جلسات سالى يك بار برقرار مى‏شد ما مى‏ رفتيم آنجا، معاونين هم صحبت مى‏ كردند ما هم به عنوان معاون گزارش مى‏ داديم. در اين مدتى هم كه ما قائم مقام بوديم ارتباط ما جدى‏ تر شد. قبل از ما هم «دكتر آيت اللهى» بود كه الان به عنوان معاونت امور هماهنگى در بنياد فعاليت دارند. اولين شعبه‏ اى كه ما در كشور افتتاح كرديم شعبه اصفهان بود، بعد به مرور ساير استان‏ها فعال شدند؛ ترتيب مشخصى نداشت بستگى به علاقه افراد داشت.

     

    - از شهيد حبيب لك‏ زايى چه چيزى در خاطره داريد؟

    - آن چيزى كه از حاج آقا لك‏ زايى- خدا رحمتش كند- يادم هست اين است كه ايشان انصافاً خيلى پر شور بود. خيلى پرشور بود؛ يعنى در نمايندگان استان‏هاى ما كسى كه واقعاً نبايد به اصطلاح به او مى‏ گفتيم مثلًا شما فلان كار را بكن، اين استان بود. ايشان كارى را انجام مى‏ داد و مى‏ رفت جلو، بعد گاهى وقت‏ها الگو مى‏ شد. ايشان خيلى فعال بود.

    شايد اينطورى بگويم كه بعد از آشنايى ما با ايشان، علاقه ما به برادران اين بزرگوار كه از قبل ما آنها را مى‏ شناختيم هم بيشتر شد؛ اين نكته‏ اى است‏ ها! خوب ما ارادتى كه به آقا شريف- بردار شهيد لك ‏زايى- داشتيم خوب‏ از خيلى قبل بود ولى ما نسبت به ايشان يك محبت و ارادت ديگرى پيدا كرديم. خيلى فرق مى‏ كرد، خيلى! خدا رحمتش كند!

    كار خيلى مهمى كه ايشان انجام داد اين بود كه كتاب مهدويت در صحاح سته را كه كتابى بود به قلم «آقاى سيد رضى قادرى»، ايشان بالاى صد هزار نسخه از اين كتاب را آنجا تقسيم كرده بود. ايشان خودش مى‏ گفت كه من با مولوى‏ هايى از اهل سنت صحبت كردم و آن‏ها گفتند اين كار، كار خيلى خوبى است و از آن‏ها موافقت گرفتم و بعد هم در مناطق مختلفى كه رفتيم با ميل و رغبت اين كتاب توزيع شد. به ويژه اينكه ايشان به من گفت كه من از برخى مولوى‏ ها نامه گرفتم براى اينكه اين كار صورت بگيرد، آن‏ها هم گفتند اين كار خوب است كه انجام شود. اين كار، خيلى كار قشنگى است و اين كار در ارتباط شيعه و سنى هم يك كار موفقيت آميز در منطقه سيستان و بلوچستان محسوب مى‏شود. كار بسيار ارزشمند و فرهنگ سازى خوبى بود.

     

    - يعنى با هماهنگى مركز نبوده؟

    - در واقع تلاشى بود كه ايشان انجام داد و مركز هم با ايشان همكارى داشت؛ ولى در واقع ايشان طراح و پيش‏ برنده و همه كاره بود. ببين! همكارى‏ ها فرق مى‏ كند، يك وقت ما به استانى مطلبى را مى‏ گوييم و مثلًا مى‏ گوييم دوره تربيت مربى بگذاريد. استان مى‏ آيد مطابق مصوب ه‏اى كه دارد دوره تربيت مربى برگزار مى‏ كند اما يك وقت مى‏ بيند كه نه يك آدمى با آن شورى كه دارد، كار مى‏ كند؛ چون ما كه معمولًا به استان هزينه ‏اى نمى‏ داديم و شعب بايد خودشان بودجه تهيه مى‏ كردند خوب اين يكى از كارهاى بسيار مهم بود يعنى يك كار الگويى زيبا بود كه ايشان در ميان اهل سنت توانسته بود به اين موفقيت اين كار را اجرا كند.

    يك كتاب ديگر هم به همراه يك نامه براى ما فرستاده بود مبنى بر اينكه درباره اين كتاب را نظرتان چيست نظر علميتان را در مورد اين كتاب بگوييد تا در صورت تأييد ما آن را آماده كنيم براى چاپ. نويسنده آن كتاب، سنى بود كه آن را ايشان فرستاده بود كه در واقع بپرسد كه ببيند اگر اين كتاب، كتاب خوبى است تكثير و توزيع شود.

    خوب اين كار هم يك كار خيلى خوبى بود كه قرار بود انجام شود. نظر دوستان اين بود كه اين كتاب يك مقدار سنگين است ولى جاى اين را دارد كه مثلًا خورد بشود. دقيقاً هم نظر اهل سنت بود، يعنى يك قسمتهايى بود كه شيعه آن نظرات را قبول ندارد اما مهم اين بود كه نظر اهل سنت بود، يعنى كاملًا براى اهل سنت قابل فهم بود و در واقع مى‏ شد يك كتاب خيلى خوبى براى مخاطب اهل سنت ارائه داد.

    منظور اينكه اين هم در واقع يكى از بحث‏ هايى بود كه ما اخيراً با ايشان داشتيم. البته مطالبى را كه من مى ‏گويم بيشتر در مدتى است كه من مسؤوليت داشتم چون من موقعى كه مسؤوليت گرفتم در واقع دو سه بار حاج آقاى لك ‏زايى تهران آمده بودند حالا يا براى كار يا مداوا بوده يا كارهاى ديگرى تهران داشتند كه بنياد هم آمده بودند و ما در واقع بيشتر آشناييت ما در همين مدت مسؤوليت ما بود.

    يك كار خيلى جدى هم امسال ايشان انجام داد. آن كار جدى هم اين بود كه ايشان يك همايش كشورى در سيستان بلوچستان برگزار كرده بود كه ما هم دعوت شده بوديم و رفتيم كه خوب آنجا خيلى برخورد با محبتى كردند، خيلى برخورد با محبت و خوب وصميمى با ما داشتند.

     

    - خودشان آمده بودند استقبال؟

    - بله! بله! خودشان آمده بودند. خودشان! هم رفتن و هم آمدن؛ خودشان ما را مشايعت كردند، خيلى شرمنده شديم. آقاى كلباسى و آقاى منصورى هم جزء دعوت شده‏ ها بودند، منتها آنها يك روز قبل از من يا يك روز بعد از من بودند، با هم همزمان نبوديم، من تنها بودم. موقعى كه وارد شدم خيلى با محبت برخورد كردند، بعد هم برنامه، برنامه خيلى خوبى بود.

     

    - شما فيلمش را داريد؟

    - بله فيلمش را اتفاقاً ما گفتيم آقايان از سيستان بلوچستان براى ما فرستاده بودند. فيلمش هم هست يك وقت اگر از آنجا نگرفتيد فيلمش دست ما هست، هم صحبت‏ هاى خود ايشان هست و هم صحبت‏ هاى باقى سخنرانان. آن را به شما مى‏ دهم، چشم!

     

    - مى‏ خواهم در باره ويژگى‏ هاى مديريتى ايشان هم صحبت كنيد.

    - يك جلسه خيلى شيرين در خود سيستان بلوچستان شب هنگام داشتيم كه مديران منطقه‏ اى و مديرانى كه زير مجموعه ايشان بودند در آن شركت داشتند. جلسه خيلى خوبى بود و نشان مى‏ دادكه واقعاً دوستانى كه آنجا كار مى‏ كنند عاشقانه با ايشان كار مى‏ كردند.

    درست است كه بحث امام زمان خودش پرجاذبه است، ولى ايشان يك ويژگى كه داشت اين بود كه در برخوردها، آدم احساس مى‏ كرد آن روحيه جبهه را هنوز با همه وجود حفظ كرده يعنى آن روحيه جبهه ‏ايش ظاهراً فراتر از مديريت و سردارى و رده بالا بودن در استان و در مهدويت و اين عناوين و القاب بود. كاملًا معلوم بود كه آن فضاى بسيجى و خاكى بودن در رفتارش غلبه دارد، با اينكه خوب پرستيژ، طبيعتاً لازمه كار نظامى و طبيعى هست ولى‏ كاملًا آدم خاكى بودن را احساس مى‏ كرد. اين روحيه در كسانى كه با ايشان كار مى‏ كردند هم محسوس بود؛ يعنى كسانى كه با ايشان كار مى‏ كردند، آدم متوجه مى‏ شد كه واقعاً علاقه و رابطه خيلى صميمى با ايشان داشتند. خود ما واقعاً در ميان مديرانى كه با آنها سر و كار داشتيم از كسانى بود كه خيلى احساس علاقه به ايشان داشتيم. توى جلسات هيئت مديره يا همان جلساتى كه مسئولين بودند و ايشان هم مى‏ آمد تهران با هم صحبت مى‏ كرديم، معمولًا يك دلسوزى و عشق به كار در وجودش كاملًا محسوس بود.

    مى‏ توانم بگويم كه خيلى با اراده وسيع، با اراده بالا، بااراده جدى كارها را دنبال مى‏ كردند. مثلًا يك بحثى بود توامان كه مثلًا فرض كن اگر 500 نفر را براى دريافت نشريه امان مشترك كنيد، نمى ‏دانم چقدر على حده مى‏ دهيم، اولين كسى كه اقدام كرد به اين كار ايشان بود، خيلى جدى و مصمم، خودتان كه بوديد، همانجا تلفن زد و به بچه‏ ها و خيلى جدى و پيگير. فكرمى‏ كنم خوب به سعادت رسيد.

    آن چيزى كه هست آن مجموعه‏ اى كه باهاش كار مى‏ كردند، طبيعتاً شايد مديرى مثل ايشان نتوانند پيدا كنند يعنى آن دلبستگى به كارش و عشقش و علاقه‏ اش و خوب به هرحال خدا به شما هم صبر بدهد.

     

    - شما ايشان را چى صدا مى‏ زديد؟ مثلًا سردار مى‏ گفتيد يا حاجى مى‏ گفتيد؟

    - من خودم معمولًا بيشتر مى‏ گفتم سردار.

     

    - شما كه مى‏ شنويد سردار شهيد حاج حبيب لك‏ زايى، اولين چيزى كه به ذهن شما مى‏ آيد چيست؟

    - لبخند و چهره خندان ايشان جديت و پيگيرى در كار. برخوردى كه معمولًا داشت، آن لبخند اوليه‏ اى كه داشت، چيزى است كه من با شنيدن اسم ايشان در ذهنم تداعى مى‏ شود. عكسى هم كه روى جلد دفتر اول حبيب دلها هست، همين لبخند است.

     

    - اگر من از شما بخواهم كه با يك آيه قرآن ايشان را توصيف كنيد يا با حديث يا تعابيرى كه معصومين بزرگوار عليهم السلام دارند شما چه آيه يا حديث يا روايتى را درباره ايشان مى‏ خوانيد.

    - شايد آيه «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛ محمّد (ص) پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند»1 شايد تعبير درستى باشد كه از آن طرف سردار بودند و اهل مبارزه با جريانات مختلف و از طرف ديگر وقتى در فضاى صميمى دوستان و ياران و كار ايشان را مى‏ ديدى سرشار از عشق و محبت و تلاش بودند.

    در روايات يك تعبيرى داريم درباره آقا اميرالمؤمنين عليه السلام؛ « كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ»2 آدمى كه از ميدان فرار نمى‏ كند و مى‏ ايستد و كار را حل مى‏ كند؛ خيلى از مديرها اينطورى نيستند، خيلى‏ ها فرار مى ‏كنند، آدم در وسط ميدان بايستد، بعد بگويد خيلى خوب اهل سنت دراين استان داريم، قبول! حالا با اهل سنت چگونه تعامل كنيم. نمى‏ گويد با آنها نمى‏ شود تعامل كرد، بعد بيش از صد هزار كتاب آنجا توزيع مى‏ كند و به مسابقه بگذارد. اين كار كردن در حوزه فرهنگى است، بعضى‏ ها در حوزه نظامى فرار مى‏ كنند، بعضى‏ ها در حوزه نظامى اهل فرار نيستند اما همان‏ هايى‏ كه در حوزه نظامى فرار نمى‏ كنند، گاهى در عرصه‏ هاى فرهنگى فرار مى‏ كنند؛ برخى هم در عرصه نظامى و فرهنگى مى‏ ايستند و كار مى‏ كنند اين خودش يك نوع جهاد اكبر است كه آدم كرار غيرفرار باشد و مهم هم هست.

     

    - با توجه به اينكه شما كارهاى علمى انجام مى ‏دهيد و بركارهاى فرهنگى و علمى نظارت داريد، مى‏ خواستم ببينم كه پيشنهاد شما براى اينكه كارهاى علمى و فرهنگى جدى درباره شخصيت شهيد سردار لك ‏زايى انجام بگيرد به نظر شما چه محورهايى اهميت دارند و ما در مؤسسه عرشيان كوير كه توسط ايشان هم حمايت و پايه گذارى شده چه محورهايى را بايد دنبال كنيم و دنبال چه اهدافى باشيم كه براى خودمان و نسل هاى آينده مفيد باشد؟

    - ما آدم‏ هايى داريم كه زندگينامه آنها فيلم شده و مورد توجه هم قرار گرفته است؛ خيلى از اين دسته افراد، الگوهاى زمان جنگ هستند و مخاطب امروز ما نمى‏ داند كه امروزش چه مى‏ شود، اما يك آدم‏ هايى داريم كه زمان جنگ الگو بودند و بعد از جنگ هم يك عمرى زندگى كردند بالاخره بعد از جنگ، حدود بيست و چند سال اين بزرگواران بين ما زندگى مى‏ كردند و واقعاً الگو بودند. اينجا صحبت از معصوم بودن افراد نيست اما بالاخره يك سرى سختى‏ هايشان را ما ديده ‏ايم، مشكلاتشان را شاهد بوده ‏ايم، موفقيت‏هاي شان را هم مشاهده كرده‏ ايم؛ اگر بشود گذشته و امروز در زندگى چنين الگوهايى گره بخورد خيلى خوب مى‏ شود.

     

    - چطور گره بخورد؟

    - من نظرم اين است كه به شما همين مستنداتى كه داريد جمع مى‏ كنيد، مستندات را كامل كنيد و بعد اقدام كنيد براى يك كار، مثلًا فرض كنيد يك مستند نمايشى تهيه كنيد تا كارى ماندنى شود.

     

    - يا به صورت داستان يا رمان؟

    - بله! يك داستان و يا رمان و فيلم و مستند خوب مى‏ تواند اين چهره را ماندنى كند.

     

    - در نشريه امان هم مى‏ توانيد يك ويژه نامه به ايشان اختصاص بدهيد؟

    - بله. ما در امان يك صفحه اجمالًا از زندگى ايشان را كار كرده ‏ايم و در خدمت شما هستيم. ما يك پرتال جامع مهدويت هم داريم و به هر حال ما همه جوره در خدمت شما هستيم.

     

    - به عنوان حسن ختام، صحبت پايانى شما را مى‏ شنويم.

    - گاهى وقت‏ها آدم مى‏ ماند در اينكه بعضى‏ها الحمدلله چه توفيق‏ هايى دارند، يعنى گاهى توفيق‏ هاى زياد و بعد با همه امتحان‏ هاى مختلف باز موفق هستند، بالاخره امتحان‏ هاى زندگى ايشان هم امتحانات سختى بود، خوب حادثه از دست دادن فرزندشان چيزى كمى نبود، خوب هرچند خود حضرت عالى در آن مشكلات و گرفتارى بوديد اما بالاخره تحمل اين سختى‏ ها از يك طرف بعد هم با اين حال آدم بتواند در يك منطقه ‏اى كه مشكلات، محروميت‏ ها و گرفتارى‏ ها فراوان است با همه مشكلات و كمبود امكانات محكم و استوار كار كند؛ چون اسماً اين‏ها شعبه‏ اى از بنياد بودند اما ما كه امكاناتى نداشتيم تا به آن‏ها بدهيم، خودشان بايد تلاش مى‏ كردند و از پول خودشان مى‏ زدند، از زندگى خودشان مى‏ زدند و تلاش مى‏ كردند، اين موفقيت‏ ها جاى غبطه دارد.

    از طرفى اصلًا بنياد حقوق هم به كسى نمى ‏داد، نه تنها خودشان حقوق نمى‏ گرفتند بلكه زير مجموعه خودشان را هم بايد از يك جايى راضى مى‏ كردند، ولى بالاخره آنها را هم راضى مى‏ كردند و امكانات را هم بايد فراهم مى‏ كردند. فرض كنيد ما م ى‏رويم يك همايش كشورى، همايش كشورى معنايش اين است كه بالاخره يك بخشى از حقوق و زندگى يك مدير بايد به اين كار كاملًا اختصاص داده بشود، اين‏ها خوب يك توفيقاتى است كه واقعاً غبطه دارد، خداوند ايشان را با اولياى خودش محشور كند، ان شاء الله.*

    ....................................................................
    1) سوره فتح آيه 29

    2) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 272

    * حبيب دلها دفتر سوم، ص: 127

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی