موسسه فرهنگی - هنری عرشیان کویر

  • امروز شنبه 27 آبان 1396
  •  
     
     
     
     
     
    محل کنونی شما:
     
     

    آخرین مطالب

     
     
     
     

    فرماندهان با حضور ايشان احساس آرامش مى‏ كردند

    فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

    گفتگو با قاسم كوچك زايى‏

    رئيس آموزش و پرورش شهرستان خاش‏

     

    فرماندهان با حضور ايشان احساس آرامش مى‏ كردند


     

    - با تشكر از حضورتان در اين گفتگو با توجه به اين كه جناب عالى در آموزش و پرورش بوديد چه خاطراتى از سردار شهيد لك ‏زايى داريد؟

    - ما خاطرات زيادى با حاج آقا داريم. در مناطق و شهرستان‏ هاى مختلف ما از نزديك خدمتشان بوديم. ما در هر منطقه‏ اى كه در استان سيستان و بلوچستان بوديم خصوصاً زمانى كه در كنارك بوديم ايشان تماس مى‏ گرفتند و ما مى ‏آمديم در شهرستان‏ هاى همجوار مثل چابهار، راسك، نيكشهر خدمتشان مى‏ رسيديم و به اتفاق با ايشان همراه بوديم.

    در اين همراهى‏ ها سعى مى‏ كرديم از ايشان استفاده كنيم. خيلى از خصوصيت‏هاى اخلاقى كه الان ما داريم برگرفته شده از شخصيت والاى ايشان مى‏ باشد. به لحاظ حسن خلق و حسن اخلاق نمونه بودند و اين واقعيتى بود كه ما از ايشان خيلى درس‏ها ياد گرفتيم. ايشان سواى اينكه‏ جانشين سپاه سلمان بود و براى بازديد از سپاه مى‏ آمدند اولين جايگاهى كه ايشان حضور پيدا مى‏ كردند دفتر مدير آموزش و پرورش بود.

     

    - اهميت فعاليت‏هاى فرهنگى ايشان و جايگاه ايشان در مباحث فرهنگى استان سيستان و بلوچستان چه بود؟ الگويى كه از سبك مديريتى ايشان در اين قسمت مى‏ توان ارائه كرد چيست؟

    - سردار بزرگوار ما در مباحث فرهنگى به لحاظ اهميت بسيار زيادى كه براى ايجاد رفتار و كردار و تأثيرگذارى مسائل فرهنگى قائل بودند در آموزش و پرورش دنبال اين بودند و چيز واقعى هم بود، چرا كه اگر نسل جوان و نوجوان ما در عرصه كارى و عرصه عمل تأثير خوبى از پيرامون خودش داشته باشد خصوصاً تفكر بسيجى كه هميشه سرلوحه كارى ايشان بود در مسائل فرهنگى در قشر دانش آموزى از ابتدايى تا مقطع متوسطه خودش را بيشتر از ساير موارد نشان مى‏ داد و تأثير خودش را مى‏ تواند بر روى چارچوب سيستم اجتماعى ما داشته باشد.

    اين بود كه ايشان حركت اول را در مسائل فرهنگى خصوصاً بسيج دانش آموزى و دانشجويى مى‏ ديدند و اولين ورودى هم كه در شهرستان‏ ها داشتند خصوصاً جايى كه مسئوليت آموزش و پرورش بر عهده ما بود اين بزرگوار اولين جايگاهى كه ورود پيدا مى‏ كردند دفتر آموزش و پرورش بود. از آنجا و پس از برنامه‏ هاى بسيج دانش آموزى و دانشجويى كه داشتيم به ساير شوراى معاونين كه در سپاه شهرستان بود مراجعه مى‏ كردند.

    اولين اولويت كارى ايشان در كار براى دانش آموزان و ترويج فرهنگ بسيجى در بين دانش آموزان و نسل نوجوان و جوان ما بود. وقتى ورود مى‏ كردند اولين مكان دفتر بسيج دانش آموزى بود و در جريان‏ تمام مسائل بسيج دانش آموزى به صورت جزيى قرار مى‏ گرفت.

    ايشان هميشه در بحث رشد فكرى و تعليم و تربيت دانش آموزان تأكيد بسيار زيادى داشت و سعيشان اين بود كه هيچ دانش آموزى در سطح استان نباشد كه از گردونه بسيج و عضو بسيج بودن جدا يا دور مانده باشد. هميشه تأكيدشان اين بود كه تمامى دانش آموزان در تمامى مقاطع تحصيلى در عرصه بسيج وجود داشته باشند، پرونده تشكيل دهند و كارهايشان انجام شود و همه هم در اين گردونه جايگاهى برايشان تعريف شده باشد.

    برنامه و فعاليت‏هايى كه به صورت‏هاى مختلف در طى سال و ايام الله هايى كه بايد توسط بسيج دانش آموزى انجام مى‏ شد به ريز رصد مى‏ كردند و پس از آن به اتفاق مسئولين بسيج دانش آموزى و حتى كميته بسيج دانش آموزى را با حضور ايشان تشكيل مى‏ داديم.

    بعضى مواقع واحدهايى بسيج از دانش آموزى را به صورت موردى انتخاب مى‏ كرديم و بازديد مى‏ رفتيم كه حتى تا حوزه زرآباد كه تصويرش از شبكه استانى هامون هم پخش شد و تا دورترين نقطه زرآباد يعنى روستاى سورو كه تا مركز استان نزديك 700 كيلو متر فاصله دارد، هم رفتيم. در آنجا با يكايك مردم حتى بسيج محلات كه حضور داشتند ديدار كردند و تمام مسائل بسيج دانش آموزى را به صورت ريز بررسى كردند. خاطره آن روز بسيار به ياد ماندنى است. از آنجا به حوزه مقاومت بسيج شهر زرآباد رفتيم و با آقاى بخشدار و ساير مسئولين و مردم ديدار كردند كه فكر كنم سال گذشته در هفته بسيج بود.

     

    - حضور در زرآباد با توجه به فاصله و بعد زمانى كه با زاهدان دارد با توجه به جراحت‏ هايشان براى ايشان سخت نبود؟ آيا اظهار خستگى نمى‏ كردند؟

    - ايشان خستگى ناپذير بودند. بعضى مواقع ما با وضعيت جوانى خودمان كنار ايشان احساس ندامت مى‏ كرديم كه خسته شديم؛ چرا كه بعد از نماز صبح تا ساعت يك شب پاى كار بودند. همان شبى كه روزش ما از زرآباد آمديم تا 30: 12 ايشان در جلسات سپاه حضور داشت و بعد از آن تا 30: 1 ما با هم كنار ساحل قدم زديم و بعد از آن ايشان رفتند استراحت كنند. دوباره بعد از نماز صبح همين شرايط و مسائل وجود داشت.

    سال گذشته در ماه مبارك رمضان بود كه ايشان به چابهار آمده بودند زنگ زدند ما ايرانشهر بوديم. از ايرانشهر راه افتاديم روز 19 يا 21 رمضان بود كه ما را افطارى به سپاه راسك دعوت كرده بودند. بعد از افطارى شهيد مولوى جنگى‏ زهى هم حضور داشت. به من گفتند به سردار بگوييد كه من مى‏ خواهم نماز وحدت بخوانم؛ نظر سردار چيست؟ با سردار مشورت كرديم و سردار خيلى از اين قضيه استقبال كردند. ايشان در بحث وحدت حتى در بين اهل سنت سيستان و بلوچستان جايگاه ويژه ‏اى داشت.

    خيلى مواقع سواى اين قضيه ساعت 9 شب بود كه برنامه شوراى معاونين سپاه كنارك تمام مى‏ شد مى‏ گفت مى‏ خواهم به نيكشهر بروم. ما مى‏ گفتيم اين وقت شب جاده خطرناك است ولى ايشان مى‏ گفتند هر چه را كه خدا بخواهد همان مى‏ شود. با اين دل و جرأت و بدون محافظ و فقط با آقاى باقرى و راننده‏ شان به نيكشهر يا شهرستان‏هاى اطراف كنارك مى‏ رفتند.

    تنها احساسشان اين بود كه بتوانند بدنه مردم با بدنه نظام خصوصاً بسيج را به هم نزديك كنند. اين كه مردم احساس كنند سپاه و بسيج جنبه صد در صد دلسوزى براى مردم دارند.

    واقعاً ايشان خستگى ناپذير بود. بعضى مواقع ما يكى دو ساعتى را در مى‏ رفتيم كه بتوانيم جلسه ديگر را همراهشان باشيم. در اين سفرها معمولًا ديدارى با امام جمعه و فرماندار و ساير مسئولين داشتند. گاهى اوقات با خانواده ‏هاى معلولين ديدارى داشتند و به اتفاق به ديدار خانواده ‏هاى شهدا مى‏ رفتيم.

     

    - در اين فضا و سيرى كه داشتند دنبال چه چيزى بودند؟ مى‏ خواستند چه كار كنند؟

    - براى مردم بسيار زيباست كه در روستاى زرآباد فردى با آن درجه و رتبه بالا در بين مردم حضور پيدا كرده است در صورتى كه مسئولين محلى ممكن است خيلى كم به آنجا مراجعه كنند ولى حضور چنين شخصى با اين وضعيت نظامى در آن قسمت از جنوب استان براى مردم بسيار زيبا و جالب خواهد بود.

    در كنار اين، حسن اعتماد مردم را نسبت به مسئولين صدها برابر مى‏ كرد. با اينكه اين قبيل سفرهاى كارى ده شب طول مى‏ كشيد با توجه به وضعيت استان سيستان و بلوچستان اصلًاً ترسى نداشتند. خيلى مواقع مسئولين با رده پايين را ديديم كه با محافظ هاى بسيار از جاده‏ ها تردد مى‏ كنند ولى سردار لك‏زايى بدون محافظ مسيرها را بدون اين كه ترسى از كسى داشته باشد مى‏ رفتند. براى نشان دادن و تفهيم اين كه مشكل امنيتى خصوصاً در جنوب استان وجود ندارد اين حركت بزرگ را انجام مى‏ داد. ايشان با حضور خودشان در دورترين نقاط سيستان و بلوچستان عملًا نشان مى‏ داد كه در منطقه امنيت وجود دارد. حضورشان خيلى پر رنگ بود. اگر مناطق استان را نگاهى گذرا بيندازيم 32 منطقه و شهرستان در استان داريم كه اگر بخواهيم هر روز به يك منطقه برويم يك ماه يا يك ماه و نيم طول مى‏ كشد ولى ايشان در كمتر از يك ماه در مناطق حضور پيدا مى‏ كردند.

     

    - اين حركت شعار نبوده است؟

    - نه! اگر شعار بود خواسته ‏اى مى‏ داشت. ولى كدام خواسته؟!

     

    - مى‏ خواستند چه تحولى ايجاد كنند؟

    - افرادى كه بزرگند و داراى شخصيت بزرگ منشى هستند هميشه چتر حمايتى و حفاظتى و صيانتى‏شان براى مردم پهن مى‏ باشد و ايشان هم از اين قبيل افراد بودند. الان 95 درصد از مردم ما خودشان را از شاكله بسيج مى‏ دانند. اين بود كه حضور ايشان منشأ خدمات براى مردم بود؛ و ثانياً حضور ايشان به خيلى از مسئولين درس مى‏ داد كه بايد در خدمت مردم بودن را در خودشان تقويت كنند.

    سپاه داراى تمام ابعاد سياسى اجتماعى فرهنگى و مردمى است؛ چون حضور ايشان آنجا بود فرماندار هم احساس ديگرى داشت.

    هر گاه يكى از مردم مشكلى داشت تا درصد زيادى در شاكله گردونه كارى قرار مى‏ گرفت تا رفع شود.

     

    - با توجه به اين كه ايشان به هر حال نظامى بود، رفتارشان در نظام فرهنگى و آموزش و پرورش چگونه بود؟

    - ايشان با وجود نظامى‏ گريشان يك رفتار و اخلاق بسيار نرم و فرهنگى‏ داشت و خيلى نرم و لطيف با دانش آموزان و پرسنل و افرادى كه آنجا با ايشان رو به رو مى‏ شدند و مراوده ‏اى ايجاد مى‏ شد برخورد مى‏ كردند به طورى كه من خيلى از خصوصيات اخلاقى را به شخصه از ايشان درس گرفتم.

    ما از نه سال پيش كه مسئول آموزش و پرورش اين مناطق شديم رابطه ما خيلى نزديك بود. قبلًا ما به نوعى كارشناس جزء اداره كل بوديم و رابطه ما در حد سلام و عليك بود ولى اين نه سال را ما سعى كرديم كه خيلى از خصايص اخلاقى خودمان را از ايشان كسب كنيم.

    خصوصيات اخلاقى بسيار والايى داشت. آن قدر خودشان را در مقابل مردم و دانش آموزان و كسانى كه با ايشان مواجه مى‏ شدند مى‏ شكست كه حد و حساب نداشت. داراى خصوصيات اخلاقى و رفتارى بسيار والايى بودند.

    ايشان در هر منطقه ‏اى كه حضور پيدا مى‏ كردند ما جلسه كميته بسيج دانش آموزى و فرهنگيان را داشتيم. در بحث حتى آيه‏ هاى تمدن تأكيد مى‏ كردند كه مباحث تعليم و تربيت و جذب دانش آموزى را به معناى صد در صدى داشته باشيم.

    المپيادهاى علمى كه براى دانش آموزان از طريق بسيج دانش آموزى در مناطق برگزار مى‏ شد ايشان تأكيد مى‏ كردند كه دانش آموزان شركت كنند و بتوانند رتبه‏ هاى خوبى را كسب كنند.

    مى‏ خواستند جذب دانش آموزان به بسيج صد در صدى باشد و خيلى از جاها كه براى بازديد مى‏ رفتيم ايشان از شاكله ‏هاى بسيج مى‏ خواستند كه بيايند و توضيح دهند كه چند نفرند و مسئوليت هر كدام چيست و مسئوليت‏ هايشان را از خود دانش آموزان مى ‏پرسيدند. خيلى از جاها ما شاهد بوديم با آن صبر و تحمل بالايى كه داشتند مطالب و موارد را به صورت ريز براى دانش آموزان‏ باز مى ‏كردند و به دانش آموزان يادآورى مى‏ كردند كه اين گونه باشيد.

    همواره تأكيد داشتند كه دانش آموزان را طورى تربيت كنيد كه واقعاً تمام مسائل و اصول مذهبى و دينى در تربيت فرزندان ما خودش را نشان دهد و دانش آموزان ما علاوه بر اينكه علم را مى ‏آموزند در كنار آن عمل را هم داشته باشند.

    ايشان علاوه بر اينكه در يادواره‏ هاى شهدا در شهرستان‏ها و مناطق مختلف حضور پيدا مى‏ كردند ما يك طرحى را در مناطق ساحلى دريا داشتيم خصوصاً درياى عمان كه طرح يادواره شهداى 13 ساله را به نيابت از شهيد فهميده داشتيم. هر سال ايشان در اين مراسم شركت مى ‏كردند و رژه دانش آموزى كه با حضور ايشان انجام مى‏ شد با حضور مسئولين سپاه دريايى چابهار و مسئولين سياسى و ائمه محترم جمعه و جماعات و ساير مسئولين شهرستان و مردم و معتمدين شهرستان ايشان مطالب بسيار خوبى را براى دانش آموزان مطرح مى‏ كردند.

    هميشه طالب اين بودند كه اين طرح‏ هايى كه براى يادواره شهدا برگزار مى‏ شود به معناى واقعى با ديد باز و با جايگاهى كه بتواند آن تأثير ارزش ‏هاى واقعى را براى دانش آموزان باز كند اجرا بشود.

     

    - برخوردشان با دانش آموزان شيعه و سنت تفاوتى داشت؟

    - نه! اصلًا هيچ تفاوتى نداشت. تأكيد شان اين بود كه فرزندان ميهن اسلامى در چهار گوشه كشور جمهورى اسلامى جزء فرزندان اين مرز و بوم هستند و بايد براى تقويتشان در هر راستايى تلاش شود.

     

    - رابطه شان با علما و فرهنگيان اهل سنت چطور بود؟

    - بسيار صميمى و دوستانه بود و اصلًا تبعيضى وجود نداشت. اگر تبعيضى وجود داشت ايشان با آن خيال آسوده از ساعت ده شب مسيرهاى جنوب سيستان و بلوچستان را طى نمى ‏كردند يا بدون داشتن محافظ در نقاط مختلف بلوچستان تردد نمى‏ كردند.

    ايشان فعاليت‏ها و تلاش‏هاى بسيار زيادى را در ابعاد مختلف داشتند و مسئوليت‏هاى زيادى را در استان داشتند كه يكى از آنها دبيرى ستاد احياى امر به معروف و نهى از منكر بود كه به طبع در شهرستان‏ها هر وقت سر مى‏ زدند اين جلسات هم تشكيل مى‏ شد. دفاتر و برنامه ‏هاى اين ستاد به روز در همه جاى استان در حال اجرا مى‏ باشد كه حتى رتبه اول كشورى را در مبحث ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر كسب كردند كه به خاطر دقت و تلاش بسيار زياد اين بزرگوار بود.

    در كنار اين ستاد، بنياد مهدويت را هم اداره مى ‏كردند. در بنياد مهدويت حتى در شهرستان كنارك دفترى را برنامه ‏ريزى كرديم و كارها و فعاليت‏هاى بسيار زيادى انجام شد. به طبع در ساير مناطق استان هم در بنياد مهدويت و هم در ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر فعاليت‏ هاى چشم‏گيرى با حضور و تلاش اين بزرگوار به عرصه ظهور رسيده است كه الحمد لله ما شاهديم كه خيلى از مسائل منفى و مشكلاتى كه بايد درگير مسائل نظامى مى‏ شد امروز به صورت فرهنگى در سطح استان ما مرتفع شده است. در بحث مهدويت ما برادران اهل سنت را هم داشتيم. سواى اينكه در تشيع فلسفه ديگرى است ولى آنها هم اعتقاد دارند و در اصل بحث مهدويت براى هر دو يكى است.

     

    - چه كار مى ‏كردند كه وحدت را تعميق ببخشند؟

    براى اينكه ما بتوانيم وحدت را در بين آحاد مردم چه شيعه و سنى در سطح شهرستان‏ها و مناطق استان خودمان داشته باشيم و هم اينكه علماى بزرگوار چه در اهل سنت و چه در اهل تشيع احساس دورى نكنند و همه بيايند در اين گردونه و در خيلى از شاكله ‏هايى كه در سطح بلوچستان درست شده بود حتى اهل سنت در شاكله مهدويت وجود داشتند.

    ما وقتى در كنارك بوديم يك پيشنهادى را داديم كه علماى ما بنشينند آن چيزهايى كه جنبه عمومى و فى ما بين تشيع و تسنن وجود دارد آنها را در بياورند و از آن مسائل و موارد براى عموم مردم در راستاى تقويت ارزش‏هاى اسلامى استفاده كنند. كلاس‏هاى زيادى در بحث مهدويت در سطح استان گذاشته شد و اساتيد زيادى از مركز استان، قم و تهران در آنجا حضور پيدا كردند و مطالب را بسيار زيبا خصوصاً براى قشر فرهنگيان بازگو كردند.

    ما كتاب «مهدويت در صحاح سته» را در سطح استان خصوصاً كنارك پخش كرديم و آزمونى هم برگزار كرديم و تعدادى از همكاران كه رتبه اول آوردند تقدير شدند. الحمدلله كتاب «مهدويت در صحاح سته» هيچ گونه مشكلى در سطح استان ايجاد نكرد و احتمالًا مورد پذيرش علماى اهل سنت و تشيع هم بوده است؛ چرا كه همگى استفاده بردند.

    در بحث ايجاد واحدى تحت عنوان بسيج فرهنگيان در كنار بسيج دانش آموزى كه در گذشته شاكله بسيج فرهنگيان متصل به سپاه شهرستان بود و زير مجموعه آن بود، با بزرگوارى ايشان بسيج فرهنگيان به عنوان يك كانون مستقل مطرح شد كه هم براى تقويت معلمان و فرهنگيان و هم حضور فرهنگيان تأثير بيشترى را در خيلى مسائل دارد؛ چرا كه معلمين ما در صورتى كه شاكله خودشان تشكيل شود به عنوان يك جايگاه ويژه ‏اى هم به عنوان شخصيت و هم به عنوان تأثيرگذارى در جامعه مى ‏توانيم روى آنها حساب و كتاب ويژه‏اى داشته باشيم.

    اين بود كه ايشان در بحث مستقل شدن بسيج فرهنگيان تأكيد بسيار زيادى داشتند و الحمدلله در سطح استان هم به خوبى اجرا شد و دوره‏ هاى آموزشى و كلاس ‏هاى متعدد و همايش‏ها و رزمايش‏هاى آن هم اكنون در حال اجرا مى‏ باشد و درخشش بسيار خوب و مثمر ثمرى دارند.

     

    - اگر بخواهيد ايشان را جدا از سپاه و نظام معرفى كنيد چگونه معرفى مى‏ كنيد؟

    - براى شخص من به عنوان يك دوست بسيار بزرگوار مطرح بودند. ما ايشان را به عنوان يك فرمانده در وهله اول مى‏ شناختيم و در كنار فرماندهى براى شخص من دوست بسيار بزرگوارى بودند. در مباحث مختلفى ايشان ما را نصيحت مى‏ كردند و ما از رهنمودهايشان استفاده مى‏ كرديم.

    از بزرگ منشى ايشان خدمت شما عرض مى‏ كنم كه با وجود اينكه سپاه مهمان‏ سراهاى بسيار پيشرفته‏ اى داشت و هم اينكه اگر به منزل فرماندار و امام جمعه و ساير مسئولين ورود پيدا مى‏ كرد به لحاظ پذيرايى و استراحت راحت‏تر بودند ولى ايشان چنان بزرگوار بودند كه اگر يك شب مى‏ خواستند در آن مناطق بمانند آن يك شب را به منزل ما مى‏ آمدند.

    من دو دختر كوچك دارم كه وقتى ايشان عروج كردند بسيار ناراحت شدند؛ چرا كه هميشه مورد نوازش اين بزرگوار بودند و ايشان را بيشتر مى‏ شناختند و برايشان هدايايى مى ‏آوردند و براى خود من هم كتاب‏ هايى به عنوان هديه مى‏ آوردند.

     

    - آيا از امكاناتى كه داشتند استفاده شخصى هم مى‏ كردند؟

    - من آقا سلمان را كه آقازاده ايشان هستند را بيشتر در اين ايام شناختم؛ فقط اسمشان را قبلًاً شنيده بودم؛ چرا كه هر وقت ايشان را در زاهدان و جاهاى ديگر زيارت مى‏ كرديم يا تنها بودند يا با ساير افراد و پرسنل سپاه بودند و هيچ وقت هم نديديم يك شرايطى وجود داشته باشد كه با آن وسيله از مركز استان بيايند. اوايل به كنارك مى‏ آمدند آنجا ماشين ايشان را تا چابهار مى‏ برد و بعد با ماشين ديگرى به ايرانشهر مى ‏رفتند و از آنجا به نيكشهر. يعنى اين گونه مسيرها را طى مى‏ كردند و امكانات خاصى در اختيارشان نبود كه با آن امكانات خاص در تمام مسيرها رفت و آمد كنند. اصلًاً چنين چيزى وجود نداشت.

    ما هميشه مى‏ گفتيم كه حاج آقا با اين شرايط براى شما ماشين به ماشين سخت است كه در استان تردد كنيد. از استان با امكانات خاصى ورود كنيد ولى ايشان باز هم همان لبخند مهربانانه خودشان را مى‏ زدند و به ما مى‏ گفتند كه اصل تأثيرگذارى كار ما و عملكرد ما بيشتر مد نظر است تا ما بخواهيم ظواهر دنيايى را در نظر بگيريم.

    دوستى ما آن قدر زياد بود كه ايشان بعضى مواقع فرماندهان سپاه را توبيخ مى‏ كردند يا از آنها توضيحى مى‏ خواستند ما آنها را شفاعت مى‏ كرديم و مى‏ گفتيم حاج آقا از ايشان بگذر تا كارها را درست كنند. واقعاً بعضى جاها ايرادات هم زياد بود و دقت ايشان هم خيلى بالا بود و مسائل را عمقى مى‏ ديدند. سعيشان اين بود كه با مسئولين به گونه‏ اى رفتار كنند كه بيدار شوند و مسائل و مشكلاتى كه در بعضى جاها وجود دارد را در كوتاه‏ترين زمان مرتفع كنند. من از شخصيت و بزرگوارى ايشان و از نگرش و ديدگاه‏ هاى والاى ايشان هر چه بگويم كم تعريف كرده ‏ام. يك خوب از جمع خوبان ما جدا شده است. باور كنيد زمانى كه شنيدم خيلى متأثر شدم چرا كه يك قدرت بسيار بزرگى براى استان ما بودند و به لحاظ حمايت مردم و رفع مشكلات مردم در ادارات ورود مى‏ كردند تا اين مشكلات مردم به حداقل برسد.

    اصلشان پيروى از ولايت بود و اينكه ولايت در بين مردم ما بايد جايگاه خودش را پيدا كند و خصوصيات ايشان در برخورد طورى بود كه مردم به آن جايگاه اصلى كه ولايت بود كشيده شوند. خط و حركت و پى‏گيرى ايشان و حتى عنوان كردن مسائل به مردم تنها قضيه ايشان پيروى از ولايت بود. خط قرمز ايشان هم ولايت بود در همه جا فرصت مى‏ دادند ولى وقتى وارد اينجا مى‏ شديم بسيار تأكيد مى‏ كردند كه همه چيز ما در گرو پيروى از ولايت فقيه هست.

    در پايان براى شما آرزوى توفيق مى‏ كنم و آرزوى غفران الهى را براى اين برادر و دوست بزرگوار و سردار شهيد اسلام از خداوند منان مسئلت مى‏ نمايم. ان شاء الله كه خداوند براى ما و همه اين مجموعه اين توان و قدرت را بدهد كه بتوانيم پيرو خوبى براى اين شهيدان و براى خط انقلاب و اسلام باشيم.

     

    - ما هم از جناب عالى تشكر مى‏كنيم و آرزوى موفقيت و سربلندى براى جناب عالى داريم.*

    ...........................................................................

    *. حبيب دلها دفتر سوم، ص: 199

    افزودن نظر






    کد امنیتی
    بازنشانی

    قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی